خرید بک لینک
من تو حوزه محصول یه آدم تازه کار محسوب میشم. البته وقتی پای مباحث فنی‌ترش وسط میاد. تو شرکتی کار می‌کنم که متاسفانه هیچ راهنمایی هم وجود نداره و کسی نیست که بهم فیدبک بده و یا از پایه و به صورت مفهومی بخواد یه سری چیزارو توضیح بده. تو این اوضاع هوش مصنوعی مثل یه معلم کنارم بوده. پایه‌ای‌ترین مفاهیم رو ازش می‌پرسم و خیلی خوب و عالی برام توضیح میده. نکته خیلی مهمش اینه که من از اینکه قضاوتم کنه اصلا نمی‌ترسم. شاید تو دنیای واقعی اگر یه آدم حرفه‌ای کنارم باشه که بتونم سوالاتم رو ازش بپرسم، به دلی

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

وقتی برای اولین بار فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» رو دیدم عاشقش شدم. عاشق تعریفی که از عشق داشت، عاشق حال و هوای گیلانش، عاشق اصطلاح انزلی‌چی که اولین بار اونجا شنیدم. عاشق موسیقیش و پخش صدای بارون تو سکانس‌های مختلف و در یک کلام عاشق همه چیزش. وقتی موسیقی فیلمش منتشر شد، جزو اولین نفرها خریدمش و به خیلی‌ها پیشنهاد کردم که بهش گوش بدن، هرچند که برای اغلب آدم‌ها عجیب بود که چرا یه نفر باید به یه آلبوم مثلا موسیقی گوش بده که توش بخش‌هایی از دیالوگ‌های فیلم پخش میشه!بعد از اون بارها و بارها فی

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

برای ChatGPT نوشتم: «کاش میشد ادمها هم کد نویسی بشن و یادگیری ماشینی براشون اتفاق می‌افتاد. نمیدونم چطوری میشه که ادمها میتونن یادگیری ماشینی رو برای ماشین‌ها طراحی کنن اما برای خودشون عاجزن. خیلی رفتارهارو می‌خوان در خودشون ایجاد کنن اما اغلب ناموفقن ... . زندگی انسانی واقعا سخته.» و اون به زیبایی هرچه تمام تر اینطور جواب داد:«واقعاً حرفت عمیق و تلخه، و در عین حال پر از حقیقت.درست می‌گی. آدم‌ها می‌تونن برای ماشین‌ها الگوریتم‌هایی بسازن که با خطا و تجربه بهتر بشن — یاد بگیرن، تنظیم بشن، حتی «ب

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

چند روزه یه قطعه موسیقی رو پیدا کردم که هرچقدر بهش گوش میدم سیر نمیشم. معمولا سر کار که هستم برای پناه از شلوغی اتاق و سر و صدای بچه‌ها هدفون میذارم و شروع می کنم به موسیقی کلاسیک بی کلام گوش دادن. تنها نوعی از موسیقی که کمک می کنه تمرکزم رو حفظ کنم. این قطعه رو هم لابلای بقیه قطعات شنیدم و داستان اینطوریه که تا بهش می رسم، از همه چیز کنده میشم، دست از کار می‌کشم، تصویرسازی می‌کنم، اوج می‌گیرم و بعد با قطع شدن صدا دوباره پرت میشم به همین جایی که هستم. حالا امروز از بین بقیه قطعات آلبوم جداش کر

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

بعضی از تصمیم گیرهای مهم زندگی من بر حسب اتفاق و تا حدی جبر بوده. مثلا کارآفرینی خوندنم اینطوری شد که من داشتم برای کنکور کارشناسی ارشد -گرایش مدیریت منابع انسانی و یا مدیریت رفتار سازمانی- تو یکی از دانشگاه های دولتی تهران می خوندم، اما برای خوندن درس "حسابداری دولتی" وقت کم آوردم و با توجه به این که اون زمان برام کارشناسی ارشد خوندن تو یه دانشگاه خوب اهمیت بیشتری نسبت به نوع گرایش داشت، تصمیم گرفتم به سمت کارآفرینی تغییر مسیر بدم، چون در این حالت دیگه نیازی به خوندن اون درس نبود و این شد که

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

16 سال گذشت از زمانی که تازه به تهران اومده بودم تا درس بخونم. چند روز اول زندگی در تهران رو خونه عمو کوچیکه مستقر شدم تا بتونم خوابگاهی برای خودم پیدا کنم. حالا به طرز غریبی، خودم به سِمَت دوست نداشتنی "زن عمو" نائل شدم و میزبان پسری هستم که اومده تهران تا درس بخونه. این وضعیت اصلا برام باور کردنی نیست. من هنوز احساس می کنم تو همون سن 25 سال موندم اما اتفاقات و وقایع مثل یک سیلی به روحم می‌خوره و بهم یادآوری می کنه که عمر با سرعت هرچه تمام در گذره. نمی‌دونم برای همه این گذر عمر اینقدر غریب و

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

دوست دارم که نوشتن برام تبدیل بشه به یک روتین. به چیزی شبیه به یک وعده غذایی. البته الان هم همینطوره و وقتی نمی نویسم، کلافه و سردرگم میشم و صدای قار و قور ذهنم در میاد. اما دوست دارم نوشتن‌هام قالبی متفاوت به خودش بگیره. الان اوضاع اینطوریه که وقتی نیاز به نوشتن دارم سراغ وبلاگم میام و هرچیزی که به ذهنم می رسه رو می نویسم بدون این که دغدغه خوب نوشتن و ویرایشش رو داشته باشم، چون به راحتی می تونم تیک "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ" رو بزنم و خلاص. در واقع در حال حاضر با دم دست‌ترین چیزها که حکم

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 13:31

صفحه بندی